![]() |
![]() |
|
| I heard your voice through a photograph.I thought it up it brought up the past |
بعضیا افقی می چرخن و بعضیا عمودی. بعضیام ترجیح میدن بشینن و فقط نگاه کنن
دو روزه تو برنامه ام و و قت نمی کنم چیزی اینجا بنویسم . عکسای حواشی جشنواره تابستانیو که چند شب پیش با سعید عکاسی کردم میذارم. عکاسی شبانه رو خیلی دوست دارم. شب که میشه همه چیز یه رنگ و بوی دیگه داره...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 23:5 توسط نیما دیماری |
|
|
گرمای هوا امسال خیلی شدیده. حتی اینجا تو همدان که مثلا یه جای خوش آب و هوا و ییلاقیه.
چند وقته هر وقت جایی میرم عکاسی که حوض داره حسابی از بازی و آب تنی گنجیشکا عکاسی می کنم .
قبل از اینکه نمای خونه رو عوض کنیم چنتا گنجیشک تو دیوار اتاقم لابلای آجرا خونه ساخته بودن و صبحا با صدای جیک جیک و نوک زدنشون به دیوار از از خواب پامی شدم .... ای وای عجب پست دخترانه ای شد! بقیه داستانو بی خیال... راستی بابت تغییری که تو بخش نظرات دادم منو ببخشید آدمای هرز نویس همیشه باعث سلب آزادی بیان واسه بقیه میشن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:37 توسط نیما دیماری |
|
|
امروز بعد یه هفته دست به دوربین شدم ولی یه جور دیگه. نه مثل همیشه. رفتم نمایشگاه کتاب .از امروز دیگه تصمیم گرفتم واسه دل خودم عکاسی کنم نه واسه خبرگزاری و...اینجوری خیلی بهتره
اگه بخوام سیاه و سفید عکاسی می کنم
اگه بخوام کج عکاسی می کنم
اگه بخوام از حواشی عکاسی می کنم
اگه بخوام کراپ خفن می کنم
اگه بخوام تا هروقت حال کنم می خوابم و بجای عکاسی از سخنرانی از کرگدن توی نمایشگاه عکس می گیرم... حتی پامو تو سالن سخنرانی نمیذارم.
خبرگزاری هم اگه نگاه منو دوست داشته باشه عکسامو کار می کنه اگرم نه در عوض من ته دلم احساس رضایت می کنم. من از این به بعد مثل خودم عکاسی می کنم. کم می گیرم ولی عالی. دیگه موقع عکاسی استرس نمی گیرتم دیگه ۷ فریم در ثانیه شات نمی زنم. عکاسی شغل من نیست. عشق منه بخاطرش زدم زیر همه چی... معماری ... پرستیژ مهندس بودن... پولدار شدن... نمی ذارم بازاری و کلیشه ای بشه خبر تکمیلی ------------------------------------------------------------------------------------------------- بقیه عکسها...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:13 توسط نیما دیماری |
|
|
اصل مطلبو تو وبلاگ گروهی گذاشتم ولی بعد خودمم دلم خواست!!!
اینور فقط چنتا عکس میذارم. بقیه اش رو اونور ببینین!دو تا وبلاگ داشتن از دوتا زن داشتن هم سخت تره!
اینم در حاشیه المپیک یه کارتون خواب چینی و بقیه عکسها در آژانس گتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 23:45 توسط نیما دیماری |
|
|
۱- امروز جایزه عکاسی مطبوعات همدانو بردم در حالیکه هیشکی حتی بهم خبر مراسمو نداده بود و من موقع اهدای جوایز غایب بودم. مجری برنامه هم که ظاهرا تاحالا کلمه نیما به گوشش نخورده بود اسم ما رو سرکار خانوم نیما دیماری خونده و شرف ما رو به باد داده! اینم شد آتو واسه همکارا! از عصر تا حالا صدتا SmS اومده برام که کسب این موفقیتو به نیما خانوم تبریک گفته!
امیدوارم جایزه روز زن رو یادشون نره بدن بهم.... ۲- دیروز بازی پاس و سپاهان بود. اگرچه بازی یخی بود ولی از عکسا راضی بودم.که البته سر دبیر یادش رفت عکسا رو ببینه و بعد از ۲۴ ساعت چنتا تک عکس رفت رو خط و گزارشم سوخت...
منم واسه اینکه نسوزم عکسارو گذاشتم اینجا....رو بلاگ خودم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:19 توسط نیما دیماری |
|
|
امروز دوباره باید برگردم تبریز. تصفیه حساب دانشگاه از خود درس خوندن سخت تره از بس که بعضی از مسوولین واحدها .... تشریف دارن. بخاطر اینکه آقا حال نداره به خودش زحمت بده و با زدن چنتا دکمه کیبورد و کلیک موس نامه رو به صندوق رفاه تهران بفرسته. من بدبخت باید از همدان با اتوبوس برم تبریز (۱۰ ساعت) از تبریز برم تهران ( ۹ ساعت ) از تهران دوباره برم تبریز ( ۹ ساعت ) و از تبریز برگردم خونه ( ۱۰ ساعت) .جمعا میشه ۳۸ ساعت نشستن تو اتوبوس....و بعد از اینکه کار اداری این قسمت انجام شد نوبت کارمند بعدیه که قر بیاد سرمون....
بقیه عکسها رو هم اینجا ببینین... یکی از بهترین مجموعه هام شده.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:5 توسط نیما دیماری |
|
|
دو سه روزه با سعید میریم عکاسی از مسافرای تابستانی. اصلا لذت بخش نیست ... یه روزگاری عکاسی بهترین کار دنیا بود و فارس بهترین جای دنیا ولی الان فقط عکس می گیرم برای رفع تکلیف.اینم یکی از عکسای امروز... حتی حوصله نداشتم از چنتا زاویه بگیرم...با دو سه تا شات تمومش کردم.
دلی که مثل مرداب راکده و شغلی که آهسته آهسته ترو می کشه و کبودیهایی که هیچوقت خوب نمیشن. خسته و ناراضی بنظر میرسی و حکومتو سرزنش میکنی. من یه زندگی روزمره ساکتو انتخاب می کنم با سلام علیکی ازجنس مونوکسید کربن بدون هیچ آژیرخطر و هیچ سورپریزی پر از سکوتی ساکت اصل شعرو اینجا بخونین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:45 توسط نیما دیماری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیما دیماری
متولد 1358 ارومیه. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد معماری عکاس مستند |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|