تبليغاتX
Otherside
I heard your voice through a photograph.I thought it up it brought up the past
این هفته خدارو شکر بلایی سرم نیومده! البته فکر کنم بلا ها روی سعید دایورت شده و من فعلا در امانم...( همینطوری که میخونی بزن به تخته میز )....

یک روز جمعه پاییزی با سعید زدیم به صحرا....

این سیب زمینی واسه سعید داشت خیلی گرون تموم می شد ...اااا سعید.....

ای بابا ...باقی سیب زمینی هارو اینجا ببینید

و اما بدنه دوم ما روز بعد از بازگشت از تعمیر دوباره به تر تر افتاد و بعد از سه چهار روز دوندگی برای گرفتن مجوز برای مدرسه نابینایان درست در لحظه حساس باز دست مارو گذاشت تو پوست گردو...

 اصلا دوست نداشتم از بدبختی مردم با لنز ۱۰ از فاصله ۵ سانتی عکاسی کنم. اونم آدمایی که منو نمی بینن و برداشت گنگی از من عکاس و صدای شاطر! دوربینم دارن.

طبق معمول زدم تو بی خیالی و تصمیم گرفتم برای خبرگزاری عکس نگیرم مخصوصا که بعضی از بچه ها دوست نداشتن ازشون عکس بگیریم و یه هو تصمیم گرفتم از دید بچه های کم بینا مدرسه و فضای درسشونو عکاسی کنم.

وایت بالانس دوربینو بهم زدم و رنگارو به سمت زرد شیفت براکتینگ کردم و فوکوس لنزو منوال کردمو دو استاپ جبران نوردهی مثبت کردمو علی علی....

با خودم گفتم که این تیپ عکسا به درد خبرگزاری نمی خوره ولی با اصرار رضا میلانی عکسارو فرستادم و در کمال تعجب عکسا رفت رو خط و کلی سربلند شدیم خلاصه!

این مرد کوچک تو عکس پایین هم حسینه.ازم قول گرفت که واسش نوار شاد ببرم چون ضبطشون دیسک نمی خوره. از اون نوارای شادی که اوپ دیس اوپ دیس می کنه ولی خوانندش مرد باشه حتما...

اونوقت من (....) هنوز نه عکساشو براش بردم نه نوار واسش گرفتم... بهش قول دادم چهارشنبه قبل برم مدرسشون ولی نرفتم. .... صداش هنوز تو گوشمه....آقا نیما حتما بیا خوب؟

بقیه عکسهای روز عصای سفید...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23:15  توسط نیما دیماری | 
 روزهای گند و غمگین پاییز دوباره تو راهن و من مثل هر پاییز دیگه ای دپرس و بی حوصله ام.

 

 تو همه چی سر به هوا و بی دقت شدم... ۶۰۰ کیلومتر تا ارومیه رفتم و شارژر دوربینو نبردم... و باطریم خوابید... روز جمعه هم با سعید رفتیم عکاسی و موبایل و سی افمو جا گذاشتم!

 

 راستی تا یادم نرفته بگم که اینا عکسای ارومیه ست. قهوه خونه پاتوق عتیقه بازا...

 

اینم یه ترجمه دیگه که به عکسا مربوط نمیشه ... هر چی گشتم عکس مناسب پیدا کنم گیر نیاوردم. پس شمام بی مناسبت بخونین...

 

اونا نمیخورن

نمی خوابن

به کسی غذا نمی دن

اونا جوش و خروش ندارن

وقت جیر جیر لثه هاشونو نشون نمیدن

چکمه لیسی قویتر ها رو می کنن

همدیگرو هل نمی دن

ازدحام نمی کنن

تا خیلی بهشون فشار نیاد صداشون در نمیاد

تا لحظه مرگ برای ازدیاد نسل جفت گیری می کنن

خون بهترین دوستاشونو می مکن

جایی که نباید مدفوع نمی کنن

به چیزی که مال اونا نیست دست نمی زنن

اونا درگیر نمیشن

نمی جنگن

اونا از حقوقشون تعدی نمی کنن

به فقیرترها گرسنگی میدن تا خودشون حسابی سیر بشن

 موشها  موشها  موشها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:22  توسط نیما دیماری | 
با تموم شدن روزهای پرکار آخر رمضون دوربین ما هم تعمیر شد و در راه برگشته...اوضاع لنز هم بهتره خداروشکر. فقط نبود تجهیزات تو این مدت باعث شد که حداقل به خودم ثابت شد که تجهیزات همه چیز نیست...اصل کار اونیه که پشت دوربینه...

اینم عکسای امروز از نماز عید که با همون وسایل آش و لاشم گرفتم!

چون پارسال همش پایین و بین مردم بودم امسال تصمیم گرفتم از بالا عکاسی کنم. با توجه به بعد مسافت و کوتاهی نماز ریسک از دست دادن عکسا زیاد بود ولی من مثل همیشه کار خودمو کردم!

۲- عکسای دسته جمعی سفر گرگانو گذاشتم رو وب گروه عکاسان همدان...ببینین و تجدید خاطره کنین.

۳-تصمیمات جدیدی برای خانه عکاسان همدان گرفتیم. اگرچه سعید مخالف برخورد با بچه ها بود ولی من اصرار کردم که قوانین جدی تر بشه. این ماجرا رو هم تو لینک بالا بخونین.

۴- بازم میرم سفر. سه چهار ساعت دیگه. به همین خاطر آپ کردم امروز.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۵-الان ارومیه هستم. اومدم کافی نت واسه یه فرستادن عکس و یه سر به وبلاگ محمد خیر خواه زدم و این مطلبو دیدم...

یک داستان ناتمام ( دزدیده شدن یک دوربین دیگر)


1- در روز عید فطر، درست فردای تولد "علی شایگان" عکاس خبرگزاری فارس، دوربین او هنگام عکاسی در مقابل سینما افریقا در خیابان ولی عصر دزدیده شد. موتور سوار بدون ترک و بدون پلاک با کلاه، دوربین را از لنز می گیرد و همانطور که علی در حال عکاسی بوده ضربه ای محکم به صورتش می زند و ....
 امروز که علی را دیدم برگه ای با مشخصات دوربین و لنز اش به فروشگاه ها و تعمیرگاه های عکاسی تحویل می داد برای هرچه سریعتر پیدا شدن دوربین اش. لطفا" دوستانی که وبلاگ یا سایتی دارند، این مشخصات را بر روی آن بگذارند و یا به خاطر داشته باشند شاید که بعد از این، این اتفاق کمتر بیفتد.
بدنه دوربین Canon  مدل EOS 1D Mark III  به شماره سریال         21/5...               ( بیست و یک، خط تیره، پانصد و شصت و هشت، چهارصد) و لنز Canon  تله 70-200 به شماره سریال 21/00475102 (بیست و یک، خط تیره، دو صفر، چهار صد و هفتاد و پنج، صد و دو) و شماره تماس برای تماس 88911665، 09123794875، 09127190563 
 

شما هم اگه کاری از دستتون بر میاد دریغ نکنین...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:19  توسط نیما دیماری | 
 از اون جمعه تا این جمعه که یکی از پر کارترین هفته ها از لحاظ خبری بود هرچی بلا بود سر تجهیزات ما اومد....از دست دادن یه بدنه و یه لنز و یه کارت حافظه پر از عکس...

و اما شرح ما وقع:

۱- ما که به جشن شکوفه ها نرسیدیم با خودمون گفتیم بریم جشن عاطفه ها!

با خودم گفتم یه سری بزنم به مدارس پایین شهر و یه گزارش بگیرم. سوار تاکسی شدم و گفتم ببرتم ته شهر... بچه ها از دیدن دوربین چه ذوقی کرده بودن...از سر و کول هم واسه یه عکس بالا می رفتن.

همه چی خوب پیش می رفت تا اینکه روی پسر بچه های شرور به روی ما باز شد و شروع کردن به هدف قرار دادن ما با کاغذ تفی و لوله خودکار بیک...سگ سگ شده بودم و پشت دستمو داغ کردم که دیگه گزارش تاثیر گذار!!! تهیه نکنم.

 

نیما دیماری

وایسادم تا شیفت بعد از ظهر که دخترانه بود و تو اثنای لنز عوض کردن بودم که ۱۰۰-۴۰۰ عزیزم از توی کیس افتاد رو آسفالت و ... خلاص!

۲- امروزم که راهپیمایی بود و با یه بدنه و یه لنز ۱۰-۲۰ رفتیم وسط و البته یه تله که اتوفوکوسش کار نمی کرد! با هر بدبختی بود عکاسی کردمو اومدم خونه که دیدم ای داد بی داد....یکی از کارتهام اصلا باز نمیشه!

هر بلایی بگین سرش آوردم ولی نشد که نشد! اینم از نصف عکسای امروز!

این آقای عزیز واقعا تصمیم داره دهن امریکا و اسراییل و ۵+۱ و ... همه رو صاف کنه! برای این کار هم یه صفخه سنباده دستشه که سنگم صاف می کنه چه برسه به اسراییل.

بقیه عکسها

 ۳- از نماز هفته قبلم نگو که یه بدنه برام خرج برداشت...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:31  توسط نیما دیماری | 

امروز با سعید رفتیم برای عکاسی از کم آبی سد اکباتان که منبع اصلی تامین آب همدانه. برنامه ای که من یه بار بخاطر کم خوصله گی کنسلش کرده بودم...

اول بگم که تو این بحبحه تراکم برنامه ها ،روز جمعه یکی از بدنه هامو تو نماز از دست دادم و دیروز فرستادم برای تعمیر. حالا شدم عین قدیم و سختی کار با یه بدنه و البته سبک تر بودنو حس می کنم.

فضای سد خیلی عجیب بود... خشک خشک ... با رگه هایی از آب متعفن و برکه های راکد... همه موجودات به زانو در اومده بودن و التماس میکردن... سگها ،پرنده های مهاجر ،پروانه ها، ملخها و حتی ماهیها با وجود اینکه می دونستن بزرگ ترین لطفی که آدما در حقشون می کنن، کشتنشونه باز میومدن طرف آدم... خیلی عجیب بود و وقتی عجیب تر شد که وقتی موقع عکاسی رو زمین نشسته بودم ، یه پرنده گرسنه بخت برگشته اومد طرفم و باور نمی کنید ...صاف نشست رو کفشم!

از تعجب داشتم سکته می کردم و نفسم در نمی اومد. فقط وقت کردم لنزو عوض کنم و قبل از اینکه بپره چنتا ازش عکس بگیرم. بعد سعید سعی کرد بهش بیسکوییت بده که بیچاره ترسید و در رفت و ما رو منگ و متعجب رها کرد....

و اما آدما این موجودای عوضی و خودخواه بجای کمک به حیوانات در حال جون کندن، از اون برکه های متعفن که پر بود از ماهیهایی که تنشون یکپارچه زخم بود و برای تنفس روی آب می اومدن با تور و قلاب و سطل ،ماهی  می گرفتن...

روزیو می بینم که از بی آبی و تعفن ،مثل ماهیا برای زندگی التماس می کنیم و کسی نیست که حتی شکارمون کنه و  از جون کندن نجاتمون بده...

تمام مدت امروز این ترانه تو مغزم می کوبید

من یک انسانم ، من مغز دارم

من اولین پستانداری هستم که لباس زیر می پوشد.

من با زیاده خواهیم در آرامشم.

همه چیز را نابود می کنم چون خدا پشت و پناهم است.

من در آرامشم. من یک انسانم.

برای روز مبادا غذای کافی خریده ام.

این سیر تکامل من است.

تحسینم کن! خانه ام را تحسین کن!

لباسهایم را تحسین کن! ترانه هایم را تحسین کن!

این سرزمین مال من است. این سرزمین آزاد است!

و هرچه بخواهم در آن میکنم بی آنکه به کسی پاسخگو باشم

من یک دروغگو هستم. من یک دزدم.

من متفکرم من پیشرفته ام .

من اولین حیوانی هستم که برنامه ریزی می کند.

روزی که به دنیا آمدم چهاردست و پا راه می رفتم و حالا پرواز میکنم.

این سیر تکامل است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:52  توسط نیما دیماری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نیما دیماری
متولد 1358 ارومیه. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد معماری
عکاس مستند

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
نیما دیماری (وب سایت)
بهروز مهری
فرزانه خادمیان
علی رفیعی
مجيد سعيدي
بابک بردبار
حسن سربخشیان
حمید صادقی
حیدر رضایی
علی حامد حقدوست
اعظم رحیمی رهبر
سعید کرمی
احمد گنجه ای
دانیال شایگان
علی آقاربیع
جیمز نکتوی
مرتضی نیکو بذل
قادر عاقلی
ساتیار امامی
ابوالفضل سلمانزاده
مهدی مریزاد
محمد مهدی آصفی مقدس
سیحون ایوبی
محمدخیرخواه
یلدا معیری و مهدی قاسمی
میلاد پیامی
مرتضی کنعانی ( آیدین)
نرگس امامی
رضا سرکانیان
مهرداد حمزه
احسان صدیقی
محمدرضا پارسیان
حسن افشار
احسان مطهری زاده
ابوطالب ندری
رضا میلانی
امیر قادری
آذین حقیقی
کاوه گلستان
آلفرد یعقوب زاده
جواد گلزار
سعید سروش
سعیدعامری
مجید جمشیدی
ناخدا سارک
زهره زارعی
پیام خدابنده لو
سید محمد فاطمی
عبدالحسین رضوانی
علی محمدی
گروه عکاسان همدان
سامی حزنی
مصطفی شیرمحمدی
آرمین کرمی
حامد بادامی
کافه عکس
فاطمه بهبودی
گوشزد
علی لرستانی
علی اصغر نصری
وبلاگ گروهی خبرنگاران و عکاسان همدان
مهتاب قائمی
علي شايان
معلم
رضا مرادی
مینا پارسا
زهرا خسروبیگی
تیر ماهیها
انجمن صنفی عکاسان مطبوعات
عبدالرحمن رافتی(مسیح)
حسين الوندي
سعید شهبازی
علی پاک نهاد
محمد رضایی
مجيد امدادي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM