![]() |
![]() |
|
| I heard your voice through a photograph.I thought it up it brought up the past |
|
طبق برنامه با اضافه شدن سهراب، پنجشنبه ظهر با سعید و حامد برای مراسم بهاره ی پیرشالیار راهی اورامان شدیم
جاده ها سر سبز و هوا عالی و دوستان در کنار، آرزو می کردم ای کاش این سفر هرگز تموم نشه.
در طول مسیر برای استراحت کوتاهی در روستای نوگل یا همون نگل، توقف کردیم که این استراحت کوتاه به یکی دو ساعت عکاسی پربار تبدیل شد!
اینقدر پربار که بیشتر کارتهای حافظمون پرشد!
از مردمان مهمان نواز و گشاده رو و مشتاق عکاسی و قرآن تاریخی نگل نمی شد دل کند ولی باید قبل از تاریکی به مریوان می رسیدیم.
شب مریوان بودیم و بعد از کلی ماجرا صبح زود به سمت روستای اورامان تخت راهی شدیم.
جاهای زیادی رفتم ولی هیچ جای دنیا به اندازه قلمرو پیر شالیار بهم آرامش نمیده. اینگار همه مشکلات و دردهای زندگی فرسنگها دورن و فقط و فقط قدرت و نفوذ روحانی پیر شالیار روح آدمو آروم می کنه.
ولی امسال حضور آدمهای با کلاس و مدرن و روشنفکر فضا رو آلوده کرده بود. آدمهای مدرن از هیچ حرکت زشت و بی احترامی به این مکان مقدس دریغ نکردن. لحظاتی بود که دلم می خواست این انسانهای مدرنو .....ولی مردم روستا با سعه صدر همه مزاحمتها رو تحمل کردن
خلاصه هنگامه ای بود که نگو... از هر ۵ نفر ، ۲ نفرشون توریست بود و ۱ نفر عکاس! توریستها لباس کردی پوشیده بودن و کردها...
تصمیم گرفتیم زودتر از منطقه بریم...در طول مسیر "شیدا" رو دیدم که پیاده کنار جاده ، دور از هیاهو ایستاده بود.
تو راه برگشت یه کباب فوق العاده زدیم و مهمان رقص کردی مردان هورامی شدیم. تمام دشت پربود از کردهایی که برای پیک نیک به طبیعت اومده بودن.
دست آخر هم از دشت های شقایق توی مسیر عکاسی کردیم و همین.
چند روز آینده لینک عکسهای همسفرای محترمو اینجا خواهم گذاشت. ۱- عکسهای دشت شقایق سهراب روی خط فارس ۲- سفرنامه حامد بادامی روی خط خودش (و باز هم به قول حامد، این پست حاوی ۱۳ عکس می باشد)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:50 توسط نیما دیماری |
|
|
روزها و هفته ها که از عید می گذرن، فشار زندگی روزمره، کمتر می شه و اوقات فراغت مفیدتر. امروز با سعید رفتیم مدرسه پدرش برای گرفتن عکس از بچه ها.
ولی قبلترش، یعنی جمعه اون یکی هفته، با حامد و سعید رفتیم روستای کشانی و باید بگم که یکی از لذت بخش ترین و مفیدترین سفرهای عکاسیم بود.
دست نوشته های حامد از این سفرو اینجا و نوشته هایی که سعید باید بنویسه اینجا بخونین.
اینم عکس دسته جمعیمون با بچه های روستا. نگاه نزدیکم به نگاه حامد خیلی برام جذابه، هرجا که می خواستم عکس بگیرم از من جلوتر وایساده بود ،همیشه یه قدم از من جلوتر. دوستای خوبی که تو این دو سال پیدا کردم ، جای تمام چیزایی که از دست دادمو برام پر میکنن. دوستایی که تو این عکس هستن و اونایی که تو قلبمن.
در راه برگشت، چنتا عکس دوست داشتی ،تو روستای سید شهاب و پایان جمعه خوب.
در طول هفته فرصتی دست داد که برای عکاسی به بازار کبوتر فروشا برم و مجموعه دو ساله ام رو کمی کاملتر کنم. اینبار ناخنکی به پرتره زدم.
سر سخت ترین سوژه ها با سماجت ،نرم میشن. اولین باری که برای عکاسی اونجا رفتم می خواستن بکشنم ولی این بار اینقدر خودمونی شده بودن که ...
و اما پریروز نظرم برای همیشه نسبت به علم پزشکی عوض شد! مدتیه که با خشکی پوست دست و پنجه نرم می کنم و از دکتر رفتنم اکراه دارم و اکراهم فقط بخاطر بیسوادیشون نیست ،بلکه پدیده جدیدی که به من اسمشو می ذارم "ویزیت گله ای " همیشه اذیتم می کرده و می کنه. جناب منشی، مریضارو ۵ تا ۵تا می فرسته تو اتاق دکتر و دکتر ،چشم بسته ،همه رو در عرض ۲ الی ۴ دقیقه ویزیت می کنه (زن و مرد و پیر و جوان) و فکرشو بکنین که اگه بیماری کسی، کمی خصوصی باشه، چه حالی جلوی ۴ نفر بقیه( که گوشاشونو تیز کردن و با چشای دریدشون بهش زل زدن) بهش دست میده....اینم رسالت علم پزشکی ....(پول در آوردن در زمان کوتاهتر) و اما شنبه، به اصرار فاطمه به دکتری سر زم که تا حالا مثلشو (تو همدان ) ندیده بودم. برای هر مریض حداقل یه ربع وقت می ذاشت ،طوری که من خودم شرمنده وقت گرانبهای ایشون می شدم! وقتی از مطب بیرون اومدم احساس کردم خوب خوب شدم.....
اینم تصویر داروهایی که باید روزانه مصرف کنم! در نهایت برای جلوگیری از ایجاد سوء تفاهم، از تایید کامنتهایی که حاوی توهین به دیگران!- در خواست نمره!- درخواستهای عاشقانه!- و بدون نام باشند، معذورم! ( ولی قول می دم قبل از پاک کردن یه بار بخونمشون ) یا علی (به قول حامد : این پست حاوی ۸ عکس می باشد!)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:53 توسط نیما دیماری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیما دیماری
متولد 1358 ارومیه. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد معماری عکاس مستند |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|